تبليغاتX
آخرالزمان
وقایع قبل از ظهور

.... شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن

هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان

و جعلت فیه لیلة القدر و جعلتها خیرا من الف شهر ....

حلول ماه مبارک رمضان، ماه ضیافت الهی مبارک باد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 0:34  توسط دانشجو  | 


أین بقیۀ الله ....
أین باب الله الذی منه یؤتی
أین وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء
أین السبب المتصل بین الارض و السماء
أین صاحب یوم الفتح و ناشر رایۀ الهدی

ولادت با سعادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 0:23  توسط دانشجو  | 


خداوند زمانی که انسان را به دنیا هبوط داد به او شاه کلیدی عطا نمود که با استفاده از آن انسان هیچ اندوه و نگرانی نداشته باشد. آن شاه‌ کلید تبعیت بود، تبعیت از هدایت، هدایتی که خداوند وعده فرستادنش را داده بود1. در طول تاریخ خداوند هدایتش را در قالب هادیان الهی ارسال نمود و انسان‌ها رفتار مختلفی را در قبال آن پیشه کردند. برخی هدایت را پذیرفتند و در برابر آن سر تسلیم فرود آوردند و برهی دیگر هدایت را نپذیرفتند و در برابر آن سرکشی کردند. آنان که هدایت را پذیرفتند و از آن تبعیت نمودند رشد داده شدند و نجات یافتند2 و آنانی که از پذیرفتن هدایت سرباز زدند و از آن تبعیت نکردند به عذاب دچار شدند3. آن دسته از انسان‌ها که هدایت را تکذیب و انکار کردند معیارهایی داشتند و استدلال‌هایی می‌آوردند که همان‌ها حجاب دیدن و مانع از پذیرفتن حق می‌شد. نمونه‌هایی از این استدلال‌ها در قرآن در آیات مربوط به رویارویی قوم‌ها با هدایت آمده است4. از سوی دیگر خداوند نسبت به هادیانش که به سوی انسان‌ها می‌فرستد بسیار غیرتی رفتار می‌کند، به طوری که تکذیب هادیان الهی توسط اقوام مختلف موجب مورد غضب قرار گرفتن آن اقوام  و نزول عذاب بر آنان می‌شد5.

ما که در این مقطع زمانی زندگی می‌کنیم خود را در راستا و در ادامه تاریخ و سیر بشر ببینیم و خود را جدای از آن ندانیم. ما مسلمانان نیز با هدایت (در قالب هادی الهی) مواجه شده‌ایم، می‌شویم و خواهیم شد. در صدر اسلام مردم شبه‌جزیره عربستان و سپس دیگر انسان‌ها در نقاط دیگر جهان با هدایت مواجه شدند. در طول زمان و پس از عمر مبارک حضرت رسول الله‌(ص) نیز مردم با هادیان الهی مواجه بودند و در قبال اهلبیت(ع) رفتارهای مختلفی داشتند. عده‌ای اهلبیت(ع) را تصدیق نموده  با ایشان همنشین بودند و از وجود مبارکشان بهره می‌بردند و در همین حال عده‌ای دیگر چنان در زندگی خود غرق بودند که حضور اهلبیت(ع) در جامعه برایشان جلب توجه نمی‌کرد و عده‌ای دیگر نیز به وضوح به دشمنی با اهلبیت(ع) برخاستند.

بی‌شک خداوند از اینکه رویدادهای تاریخ بشر را در قرآن قصه نموده اهدافی داشته است و بی‌‌تردید یکی از آن اهداف «عبرت» گرفتن انسان‌ها از آن رویدادهاست6. با اینکه انسان‌ها از سرگذشت اقوام گذشته مطلع بودند اما گویا عده‌ای آمدن رسولان الهی به سوی مردم را فقط برای اقوام پیشین می‌دانستند و هیچگاه گمان نمی‌کردند و احتمال نمی‌دادند که خود نیز ممکن است با رسولی الهی مواجه شوند. یا اینکه نزول عذاب الهی را ممکن نمی‌دانستند و آن را فقط مربوط به اقوام گذشته می‌پنداشتند. عده‌ای دیگر نیز با اینکه بشارت آمدن پیامبری را از گذشته شنیده بودند و مدت‌ها منتظر آمدن او بودند اما هنگام مواجهه به دلیل اینکه او را چنانچه خود تصور می‌کردند نمی‌یافتند انکارش می‌کردند.  این ماجراها یعنی عبرت نگرفتن7. نتیجه این امر این شد که تمام اقوامی که به سوی آن ها رسول مبعوث شد حق را تکذیب کردند و لذا عقوبت شدند8.

ما که در این زمان در دنیا هستیم چگونه می‌توانیم عبرت بگیریم و به سرانجام پیشینیان دچار نشویم؟

خدواند راه نجات انسان را «تبعیت از هدایت» قرار داد. رشد انسان در تبعیت از هدایت است. همه انسان‌ها تبعیت می‌کنند و هیچکس یافت نمی‌شود که تبعیت نکند اما یکی از هدایت تبعیت می‌کند و دیگری از شیطان و هوای نفس. حال این سؤال مطرح می‌شود که هدایت را از کجا بیابیم تا از آن تبعیت کنیم؟

در گذشته انسان‌ها در معرض هادیان الهی همچون انبیاء و رسل علیهم‌السلام قرار می‌گرفتند و از ایشان تبعیت می‌کردند. از صدر اسلام نیز اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام در دنیا حضور یافتند و انسان‌ها از این هادیان الهی تبعیت می‌کردند. اما در حال حاضر که ما در زمان غیبت امام عصر(عج) به سر می‌بریم تکلیفمان چیست؟

از آنجا که نور امام(ع) همچون خورشید پشت ابر، از پس پرده غیبت می‌تابد9 عقل حکم می‌کند با اینکه امام زمان(عج) غایب هستند و بصورت مادی در جامعه ظاهر نیستند اما نور هدایت ایشان به جامعه می‌تابد و جامعه از هدایت خالی نیست. چه کسی توانسته است بیشترین بهره را از نور هدایت ایشان ببرد؟ اگر خود ما چنین نیستیم به جستجوی فردی باشیم که بیشترین بهره را از امام(ع) برده است، او را بیابیم و از هدایتی که نزد اوست تبعیت کنیم. عقل انسان حکم می‌کند که تا پیش از ظهور امام زمان(عج) این بهترین روشی است که می‌توانیم به هدایت دسترسی یابیم و از آن تبعیت کنیم.

برای این امر ابتدا به جامعه نگاه می‌کنیم. افراد مختلفی را می‌یابیم که هر یک با روش و ابزاری سعی در دریافت هدایت دارند. کدام‌یک بهترین روش و قوی‌ترین ابزار را دارند و می‌توانند هدایت را دقیق‌تر متوجه شوند؟ برای تبعیت از هدایت، کدام‌یک مناسب‌ترین مورد برای رجوع است.

 

1. عموم افراد

عموم افراد در جامعه با ابزار خدادادی فطرت10 حرکت می‌کنند، نور فطرت تغییرناپذیر است و بر همه انسان‌ها می‌تابد اما میزان اثر گرفتن افراد از آن متفاوت است. آیا فطرت به تنهایی ابزار مناسبی برای یافتن هدایت است؟ فطرت، بالقوه نیروی محرکه بسیار خوبی برای حرکت است و انسان‌ را به سوی هدایت می‌کشاند اما مصداقی که انسان در نتیجه این حرکت به آن می‌رسد لزوماً در راستای هدایت نیست. یعنی انسانی که با فطرت حرکت می‌کند در یافتن مصادیق هدایت دچار اشتباه می‌شود. به عنوان مثال انسان‌های پیشین به لحاظ فطرت شدیداً میل به پرستش داشتند اما در مصداق معبود دچار اشتباه می‌شدند و به جای عبادت خداوند به پرستش بت‌ها روی می‌آوردند. بنابراین عموم افراد نمی‌توانند مرجع مناسبی برای یافتن هدایت باشند.

 

2. مستشرقین

دسته دیگری از افراد در جامعه، مستشرقین یا خاورشناسان می‌باشند. مستشرقین افرادی هستند که به بررسی آراء دیگران می‌پردازند و آن‌ها را جمع‌آوری می‌کنند. بنابراین خود لزوماً به مطالبشان اعتقاد ندارند و لذا نمی‌توانند محل مناسبی برای یافتن هدایت و معرفت ناب باشند.

 

3. فلاسفه(مشّاء)، متکلمین و مفسّرین

دسته سوم فلاسفه، متکلمین و مفسرین هستند که با ابزار استدلال عقلی و تدبر در آیات و احادیث سعی در یافتن هدایت دارند و لذا بهره‌شان از هدایت بسته به میزان تعقل و تدبر ایشان است. قوت عقل انسان چقدر است؟ عقل یک مقوله مثبت است و مقولات مثبت درجات دارند. برای یافتن هدایت چه درجه‌ای از عقل مورد نیاز است. عقل انسان کامل نیست11 بنابراین استدلال‌ها  و برداشت‌های از قرآن نیز ناکامل است.

از طرفی دیگر استفاده از هدایت قرآن شرایط و مقدماتی نیاز دارد. یکی از مهمترین مقدمات بهره بردن از قرآن «تقوا»ست12. به گونه‌ای که فقط متقین قادرند از قرآن برداشت کنند و به میزانی که متقین واجد تقوا هستند بهره بیشتری از هدایت قرآن دارند.

ما می‌دانیم که در قرآن دو گونه آیات داریم، آیات محکم و آیات متشابه و تأویل آیات متشابه را جز خداوند و «راسخون فی العلم» نمی‌دانند و این امر با تدبر و تعقل به دست نمی‌آید13. همچنین احادیثی که در مورد چنین آیاتی به ما رسیده است همیشه جوابگوی نیازهای معرفتی ما نیست چرا که اهل‌بیت(ع) در صحبت کردن رعایت مخاطب حدیث را می‌نمودند و به اندازه عقول آن‌ها سخن می‌گفتند14. لذا ابعاد محدودی از آیات قرآن در احادیث باز شده است.  از طرفی چون دوره غیبت نزدیک بود اهلبیت(ع) جامعه شیعه را برای ورود به این دوره آماده می‌کردند و لذا از باز نمودن مطالب معارفی خودداری می‌کردند و در عوض مطالبی را مطرح می‌نمودند که دستاویزی برای عبور شیعه از دوره غیبت باشد15.

بنابراین نمی‌توان کتاب خدا و عترت پیامبر(ص)16 را معادل قرآن و احادیث دانست و با پرداختن به حدیث به تکلیف ما مبنی بر تمسک به عترت عمل نمی‌شود. تمسک به اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) مقوله‌ای فراتر از پرداختن به احادیث ایشان است17.

دیگر اینکه به لحاظ درجات عقل، در نتیجه تعقل و تدبر در قرآن و حدیث برداشت‌های گوناگونی از آیات و احادیث به دست می‌آید و احیانا در این میان تحریفات، وارونه جلوه دادن ها و سلایق شخصی نیز ممکن است وارد شود.

 

4. عرفا، فلاسفه(اشراقی) و حکمای اصطلاحی

گروهی دیگر از افراد در جامعه، عرفا و فلاسفه اشراقی هستند. آنان از طریق سیر و سلوک و کشف و مشاهده سعی در یافتن حقیقت دارند و بعضاً به دنبال ارتباط مستقیم با امام زمان(عج) هستند تا از این طریق به هدایت دست یابند. آسیب‌شناسی سیر و سلوک چگونه است؟

می‌دانیم که خداوند غیر از انسان موجودات دیگری را نیز خلق کرده است. یکی از این مخلوقات «جن» است. جن از انسان لطیف‌تر است. در برخی مقاطع در طول تاریخ جنّیان دیده می‌شدند و بعضاً در کنار انسان زندگی می‌کردند اما در مقطع فعلی که ما در آن هستیم فضای زندگی جن از انسان جداست و به طور طبیعی جنیان دیده نمی‌شوند. به لحاظ این لطافت و قابلیت‌های بیشتر، جن نسبت به انسان اشراف دارد. جن هم می‌تواند در خواب انسان بیاید و هم می‌تواند در حالت بیداری و هنگام مکاشفه نزد انسان حاضر شود. جن به لحاظ لطافت وجود می‌تواند چهره خود را به اشکال مختلف تغییر دهد. لذا قابلیت این را دارد چه در هنگام خواب و چه در بیداری و در حالت مکاشفه با چهره‌ای موجه به عنوان یک رسول، نبی یا وصی خود را معرفی کند و انسان در این ماجرا در تشخیص صحیح از غیر آن ناتوان است و می‌تواند براحتی در دام شیاطین از جنیان بیفتد. این موضوع، این گونه سیر و سلوک داشتن را آسیب‌پذیر می‌سازد.

همچنین عرفایی که به دنبال ارتباط غیر مادی و اصطلاحاً روحی با امام زمان(عج) هستند نیز از این خطر در امان نیستند. البته در طول تاریخ بوده‌اند خوبانی از علمای شیعه که به حق به خدمت امام زمان(عج) می‌رسیدند، اما کیفیت و کمیت این ملاقات‌ها به گونه‌ای نبوده است که بوسیله آن‌ها معضلات معارفی حل شود و از طرفی چنین افرادی هیچگاه ادعای ارتباط با امام زمان عج نمی‌کنند و لذا شناخته شده نیستند.

 

5. حنفاء

گروه دیگری که بدان پرداخته می‌شود کسانی هستند که از اهل‌بیت(ع) انتفاع خاصه می‌برند. در انتفاع، انسان بدون اینکه با امام زمان(عج) ارتباط یا ملاقات داشته باشد از نور ایشان بهره می‌برد، بهره‌ای که دیگران نمی‌برند. این افراد به لحاظ لطافتی که در وجودشان ایجاد شده است می‌توانند از خورشید پشت ابر وجود امام زمان(عج) بهره ببرند، بسیار بیشتر از آنچه دیگران بهره می‌برند. این انتفاع در وجوه گوناگونی است، انتفاع در اخلاقیات و تزکیه، در هدایت و جهت‌گیری‌ها، در معارف ناب و در قوای خاصه. بنابراین اگر شخصی انتفاع خاصه می‌برد و یا اینکه چنین ادعایی می‌کند باید دید که در کدام‌یک از وجوه انتفاع می‌برد و چقدر. انسان برای انتفاع بردن باید مقدماتی را فراهم کند. این مقدمات لازمه انتفاع بردن است. بنابراین با دانستن آن‌ها هم خودمان می‌توانیم آن مقدمات را رعایت کنیم و اینگونه وجود خود را برای انتفاع بردن آماده کنیم و هم می‌توانیم مدعیان را از انتفاع برندگان حقیقی مشخص سازیم. این مقدمات چه هستند؟

·            شخصی که انتفاع می‌برد باید شدیداً به مسائل شرعی مقید باشد،

·            اهل تقوا و ورع باشد؛ به نامحرم و حتی به تصویر آن نگاه نکند، و در مواجهه با شبهات احتیاط کند،

·            به اخلاقیات مقید باشد و در کمالات انسانی حسن شهرت داشته باشد،

·            صادق بوده و عاری از ریا و دغل باشد.

کسی که در معارف انتفاع می‌برد مطالبی که در نتیجه انتفاع بیان می‌کند باید :

·            بسیار عظیم باشد،

·            در کتاب‌ها پیدا نشود و هیچ‌کس به آن دسترسی نداشته باشد،

·            صددرصد منطبق با قرآن باشد،

·            باید به درد مردم آن دوران بخورد و مناسب شرایط مردم آن دوران باشد، مثلاً در آخرالزمان مطالبی

       که بیان می‌شود معارف مربوط به آخرالزمان باشد،

·            مطالبی که مطرح می‌شود ناشی از سواد نباشد بلکه از باب علم باشد. علم به معنی عالی‌تر،

       نوری است که خداوند برای انسان قرار می‌دهد و انسان موضوعاتی را که مد نظر خدا باشد در 

       داخل آن نور می‌بیند 18،

·            کسی که انتفاع می‌برد باید خود عامل باشد و معارفی را که مطرح می‌کند عملاً چشیده باشد،

·            مقدمه انتفاع بردن این است که انسان هر آنچه از دیگران گرفته است دور بریزد و فقط از اهل‌بیت

       (ع) مطلب بگیرد19.

 

شخص مُنتَفَع پیوسته از امام(ع) انتفاع می‌برد و پیوسته در معیت نور امام(ع) است و بدین‌ وسیله از امام(ع) تبعیت می‌کند. چنین تبعیتی یعنی تبعیت همراه با معیت، «حنیفیت» نامیده می‌شود. برای حنیفیت نیاز است که انسان به ملکوت راه داده شده باشد. در فضای ملکوتی، انسان پیوسته در محضر نور ملکوتی امام(ع) است. اولین فردی را در تاریخ بشر که خداوند با عنوان حنیف معرفی می‌کند حضرت ابراهیم(ع) است که خداوند ایشان را به ملکوت برده بود20. باب حنیفیت از زمان حضرت ابراهیم(ع) باز شد و پس از ایشان دیگر خوبان نیز، بدین گونه رفتار کردند و خداوند سید ما حضرت رسول الله(ص) را به حنیفیت امر می‌نماید21.

یکی از وجوهی که شخص می‌تواند در آن از امام زمان(عج) انتفاع ببرد، قوای الهی و نعمات خاصه است. کسی که به ملکوت راه داده شده است دعا می‌کند، دعایی که بلافاصله مستجاب می‌شود و بدین طریق به اذن الهی می‌تواند اثر ملکوتی بگذارد و کارهایی درشت  و در حد وسیع انجام دهد.

 

بنابراین در مواجهه با انسانی که از امام زمان(عج) انتفاع خاصه می‌برد یا کسی که ادعای انتفاع خاصه را دارد باید در ابتدا دید چقدر به مسایل شرعی مقید است، چه میزان اخلاقیات و تقوائیات را رعایت می‌کند. آیا مطالبی که مطرح می‌کند آنقدر عظیم است که در هیچ کتابی یافت نشود؟ آیا آن شخص در هدایت‌ها و جهت‌گیری‌ها نفع می‌برد یا علاوه بر آن از معارف ناب نیز بهره دارد، و آیا واجد نعمات خاصه و قوای الهی نیز هست؟ هر کس که در وجوه بیشتری و با شدت بیشتری  انتفاع می‌برد برای تبعیت از هدایت و معارفی که نزد اوست شایسته‌تر و مناسب‌تر است. کسی که از خورشید وجود امام زمان(عج) انتفاع خاصه می‌برد احتمال خطا و اشتباه در او بسیار کمتر است. چرا که هدایت و معارف نزد او ناشی از سواد نیست بلکه با تزکیه و پاک شدن، ظرف وجودش برای دریافت انوار الهی مهیا شده است و او مجرای تابش این انوار به سوی انسان‌هاست. بنابراین نزد چنین فردی هدایت زلال‌تر و برای تبعیت مناسب‌تر است.

 


پاورقی ها

 

[1]   قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعًا فَإِمّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنّي هُدًي فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (بقره38)

گفتيم: «همگي از آن(موقعيت)، فرود آييد! هرگاه هدايتي از طرف من براي شما آمد، كساني كه از آن تبعيت كنند، نه ترسي بر آنهاست، و نه غمگين شوند.»

 

[2]  در نتیجه تبعیت کردن، انسان رشد داده می‌شود و به راه راست هدایت می‌‌گردد. به عنوان مثال حضرت موسی ع که به دنبال عالِم می‌گشت هنگامی که به وی رسید فرمود :

قالَ لَهُ مُوسي هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلي أَنْ تُعَلِّمَني مِمّا عُلِّمْتَ رُشْدًا (كهف66)

موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزي؟

 

و آنجا که حضرت ابراهیم ع فرمود :

يا أَبَتِ إِنّي قَدْ جاءَني مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْني أَهْدِكَ صِراطًا سَوِيًّا (مريم43)

اي پدر! دانشي براي من آمده كه براي تو نيامده است؛ بنابر اين از من پيروي كن، تا تو را به راه راست هدايت كنم!

 

 

همچنین هنگام نزول عذاب بر اقوام، خداوند رسول آن قوم و آنانی را که اهل او و از او  بودند به این معنی که از او تبعیت می‌کردند نجات می‌داد(کما اینکه ابراهیم ع فرمود فَمَنْ تَبِعَني فَإِنَّهُ مِنّي هر كس از من پيروي كند از من است؛ ابراهيم36 ) :

وَ لَمّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْري قالُوا إِنّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمينَ * قالَ إِنَّ فيها لُوطًا قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرينَ (عنكبوت31و32)

و هنگامي كه فرستادگان ما (از فرشتگان) بشارت (تولد فرزند) براي ابراهيم آوردند، گفتند: «ما اهل اين شهر و آبادي را [و به شهرهاي قوم لوط اشاره كردند] هلاك خواهيم كرد، چرا كه اهل آن ستمگرند!»، (ابراهيم) گفت: «در اين آبادي لوط است!» گفتند: «ما به كساني كه در آن هستند آگاهتريم! او و خانواده‏اش را نجات مي‏دهيم؛ جز همسرش كه در ميان قوم (گنهكار) باقي خواهد ماند.»

 

كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ * إِنّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ حاصِبًا إِلاّ آلَ لُوطٍ نَجَّيْناهُمْ بِسَحَرٍ * نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنا كَذلِكَ نَجْزي مَنْ شَكَرَ (قمر33 – 35)

قوم لوط انذارها(ي پي‏درپي پيامبرشان) را تكذيب كردند؛ ما بر آنها تندبادي كه ريگها را به حركت درمي‏آورد فرستاديم (و همه را هلاك كرديم)، جز خاندان لوط را كه سحرگاهان نجاتشان داديم! اين نعمتي بود از ناحيه ما؛ اين گونه هر كسي را كه شكر كند پاداش مي‏دهيم!

 

خداوند حضرت نوح ع و اهل ایشان را نجات داد:

وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجيبُونَ * وَ نَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظيمِ (صافّات75)

و نوح، ما را خواند (و ما دعاي او را اجابت كرديم)؛ و چه خوب اجابت كننده‏اي هستيم! و او و خاندانش را از اندوه بزرگ رهايي بخشيديم،

 

اما پسر نوح ع با اینکه فرزند ایشان بود از اهل ایشان نبود و لذا هلاک شد:

وَ نادي نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمينَ * قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (هود45و46)

نوح به پروردگارش عرض كرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است؛ و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است؛ و تو از همه حكم‏كنندگان برتري!»، فرمود: «اي نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحي است [= فرد ناشايسته‏اي است]! پس، آنچه را از آن آگاه نيستي، از من مخواه! من به تو اندرز مي‏دهم تا از جاهلان نباشي!!»

 

[3]  إِنّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِدًا عَلَيْكُمْ كَما أَرْسَلْنا إِلي فِرْعَوْنَ رَسُولاً * فَعَصي فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْناهُ أَخْذًا وَبيلاً (مزّمّل15 و 16)

ما پيامبري به سوي شما فرستاديم كه گواه بر شماست، همان گونه كه به سوي فرعون رسولي فرستاديم! (ولي) فرعون به مخالفت و نافرماني آن رسول برخاست، و ما او را سخت مجازات كرديم!

 

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ اْلأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقابِ (غافر5)

پيش از آنها قوم نوح و اقوامي كه بعد از ايشان بودند (پيامبرانشان را) تكذيب كردند؛ و هر امّتي در پي آن بود كه توطئه كند و پيامبرش را بگيرد (و آزار دهد)، و براي محو حق به مجادله باطل دست زدند؛ امّا من آنها را گرفتم (و سخت مجازات كردم)؛ ببين كه مجازات من چگونه بود!

 

همچنین خداوند در سوره عنکبوت پس از اینکه بیان می‌کند اقوام مختلف رسولان را تکذیب کردند می‌فرماید:

 

فَكُلاًّ أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِبًا وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ اْلأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَ ما كانَ اللّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (عنكبوت40)

ما هر يك از آنان را به گناهانشان گرفتيم، بر بعضي از آنها طوفاني از سنگريزه فرستاديم، و بعضي از آنان را صيحه آسماني فروگرفت، و بعضي ديگر را در زمين فرو برديم، و بعضي را غرق كرديم؛ خداوند هرگز به آنها ستم نكرد، ولي آنها خودشان بر خود ستم مي‏كردند!

 

 

[4]  برخی از مطالبی که تکذیب کنندگان از میان اقوام مختلف به رسولان آن اقوام خطاب می‌کردند:

 

حضرت نوح ع

آيا ما به تو ايمان بياوريم در حالي كه افراد پست و بي‏ارزش از تو پيروي كرده‏اند؟!( شعراء111)

او ديوانه است. (قمر9)

 

حضرت هود ع

اين همان روش (و افسانه‏هاي) پيشينيان است!( شعراء137)

آيا آمده‏اي كه ما را (با دروغهايت) از معبودانمان بازگرداني؟! اگر راست مي‏گويي عذابي را كه به ما وعده مي‏دهي بياور! (احقاف22)

 

حضرت صالح ع

(اي صالح!) تو از افسون شدگاني (و عقل خود را از دست داده‏اي!) (شعراء153)

تو فقط بشري همچون مائي؛ اگر راست مي‏گويي آيت و نشانه‏اي بياور! (شعراء154)

آيا ما از بشري از جنس خود پيروي كنيم؟! اگر چنين كنيم در گمراهي و جنون خواهيم بود. (قمر24)

آيا از ميان ما تنها بر او وحي نازل شده؟! نه، او آدم بسيار دروغگوي هوسبازي است! (قمر25)

 

حضرت ابراهیم ع

اما جواب قوم او [= ابراهيم] جز اين نبود كه گفتند: «او را بكشيد يا بسوزانيد!» (عنكبوت24)

 

حضرت لوط ع

اما پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: اگر راست مي‏گويي عذاب الهي را براي ما بياور! (عنكبوت29)

 

حضرت شعیب ع

تو فقط از افسون‏شدگاني! (شعراء185)

تو بشري همچون مائي، تنها گماني كه درباره تو داريم اين است كه از دروغگوياني! (شعراء186)

اگر راست مي‏گويي، سنگهايي از آسمان بر سر ما بباران!» (شعراء187)

 

حضرت موسی ع

(فرعون) گفت: «پيامبري كه بسوي شما فرستاده شده مسلّماً ديوانه است!»( شعراء27)

اين ساحر آگاه و ماهري است(شعراء34)

او مي‏خواهد با سحرش شما را از سرزمينتان بيرون كند! (شعراء35)

 

حضرت رسول الله ص

چرا اين پيامبر غذا مي‏خورد و در بازارها راه مي‏رود؟

چرا فرشته‏اي بر او نازل نشده كه همراه وي مردم را انذار كند (فرقان 7)

يا گنجي (از آسمان) براي او فرستاده شود

يا باغي داشته باشد كه از (ميوه) آن بخورد (و امرار معاش كند)

شما تنها از مردي مجنون پيروي مي‏كنيد(فرقان 8)

چرا قرآن يكجا بر او نازل نمي‏شود؟(فرقان 32)

چرا مثل همان چيزي كه به موسي داده شد به اين پيامبر داده نشده است؟! ( قصص48)

چرا معجزاتي از سوي پروردگارش بر او نازل نشده؟!( عنكبوت50)

شما اهل باطليد (و اينها سحر و جادو است)!( روم58)

اين ساحر بسيار دروغگويي است!( ص4)

آيا او بجاي اينهمه خدايان، خداي واحدي قرار داده؟! اين براستي چيز عجيبي است! برويد و خدايانتان را محكم بچسبيد، اين چيزي است كه خواسته‏اند( ص5و6)

ما هرگز چنين چيزي در آيين ديگري نشنيده‏ايم؛ اين تنها يك آئين ساختگي است! ( ص7)

آيا از ميان همه ما، قرآن تنها بر او [= محمّد] نازل شده؟( ص8)

چرا اين قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندي) از اين دو شهر (مكه و طائف) نازل نشده است (زخرف31)

آنها تعجّب كردند كه پيامبري انذارگر از ميان خودشان آمده؛ و كافران گفتند: «اين چيز عجيبي است! (ق2)

آيا هنگامي كه مُرديم و خاك شديم (دوباره به زندگي بازمي‏گرديم)؟! اين بازگشتي بعيد است! (ق2)

او شاعري است كه ما انتظار مرگش را مي‏كشيم(طور30)

قرآن را به خدا افترا بسته(طور33)

اين سحري است آشكار(صفّ6)

اين (قرآن) چيزي جز افسون و سحري همچون سحرهاي پيشينيان نيست!( مدّثّر24)

 

«بدان كه آنان تنها از هوسهاي خود پيروي مي‏كنند». ( قصص50)

اين گونه است كه هيچ پيامبري قبل از اينها بسوي قومي فرستاده نشد مگر اينكه گفتند: «او ساحر است يا ديوانه!»( ذاريات52)

افسوس بر اين بندگان كه هيچ پيامبري براي هدايت آنان نيامد مگر اينكه او را استهزا مي‏كردند! (يس30)

و اين‏گونه در هيچ شهر و دياري پيش از تو پيامبر انذاركننده‏اي نفرستاديم مگر اينكه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند:ما پدران خود را بر آئيني يافتيم و به آثار آنان اقتدا مي‏كنيم.(زخرف23)

هنگامي كه حق به سراغشان آمد؛ گفتند: «اين سحر است، و ما نسبت به آن كافريم»(زخرف30)

و هرگاه نشانه و معجزه‏اي را ببينند روي گردانده، مي‏گويند: «اين سحري مستمر است»!( قمر2)

 

[5] ر.ک پاورقی 3

 

[6] لَقَدْ كانَ في قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ ِلأُولِي اْلأَلْبابِ (يوسف111)

در داستانهایشان خردمندان را عبرتی است.

 

[7] ما اکثر العبَر و اقلّ الاعتبار نهج‌البلاغه : کلمات قصار شماره 297

ما اکثر العِبَر و اقلّ المعتبرین البحار : 78 / 69 / 22

 

 

[8] ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا كُلَّ ما جاءَ أُمَّةً رَسُولُها كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضًا وَ جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ فَبُعْدًا لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ (مؤمنون44)

سپس رسولان خود را يكي پس از ديگري فرستاديم؛ هر زمان رسولي براي (هدايت) قومي مي‏آمد، او را تكذيب مي‏كردند؛ ولي ما اين امّتهاي سركش را يكي پس از ديگري هلاك نموديم، و آنها را احاديثي قرار داديم (چنان محو شدند كه تنها نام و گفتگويي از آنان باقي ماند.) دور باد (از رحمت خدا) قومي كه ايمان نمي‏آورند!

 

[9]  عن حجة بن الحسن: و اما وجه الانتفاع بي في غيبتي فکالإنتفاع بالشمس اذا غيبتها عن الابصارالسحاب

نحوه انتفاع(بهره بردن) از من در غيبتم مانند انتفاع ازخورشيد است زمانيکه ابر آنرا از چشمان پوشانده است .

 

 کمال الدين ج2 ص483/ خرائج ج3 ص3 / احتجاج ج2 ص469/ کشف الغمه ج2 ص531 / بحارالانوار ج52 ص92

 

[10]  فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ (روم30)

پس روي خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتي است كه خداوند،انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش الهي نيست؛ اين است آيين استوار؛ ولي اكثر مردم نمي‏دانند!

 

 

[11]  در شب دنیا به لحاظ تاریکی‌ها و شیطنت‌ها عقل انسان به تنهایی نمی‌تواند جوابگوی نیازهای انسان باشد اما پس از ظهور به یمن وجود امام زمان عج عقول انسان‌ها افزون می‌گردد.

عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ يَدَهُ عَلَي رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ أَکْمََلَ بِهَا أَخْلَاقَهُمْ

امام باقر (ع) فرمودند:هنگاميکه قائم ما قيام کند دستش را بر سر مردم قرارمي دهد، پس عقلهاي مردم را زياد و اخلاقشان را کامل مي کند   

خرائج ‌وجرائح ج2 ص840

 

 

[12]  ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدًي لِلْمُتَّقينَ (بقره2)

آن كتاب با عظمتي است كه شك در آن راه ندارد؛ و مايه هدايت پرهيزكاران است.

 

 

[13]  هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاّ أُولُوا اْلأَلْبابِ (آل‌عمران7)

او كسي است كه اين كتاب (آسماني) را بر تو نازل كرد، كه قسمتي از آن، آيات «محكم» [= صريح و روشن] است؛ كه اساس اين كتاب مي‏باشد؛ (و هر گونه پيچيدگي در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مي‏گردد.) و قسمتي از آن، «متشابه» است [= آياتي كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفي در آن مي‏رود؛ ولي با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مي‏گردد.] اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزي كنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستي) براي آن مي‏طلبند؛ در حالي كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمي‏دانند. (آنها كه به دنبال فهم و دركِ اسرارِ همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهي) مي‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمي‏شوند (و اين حقيقت را درك نمي‏كنند).

 

 

[14]  قد أمرنا الأئمة أن لا نکلم الناس إلا علي قدر عقولهم

امام معصوم‏(ع) فرموده‏اند: ما ائمه امر شده‏ايم که با مردم به اندازه عقل هاي آنها سخن بگوئيم.

بحارالأنوار ج4 ص45

 

 

[15]  از آنجا که دوره غیبت نزدیک بود اهل‌بیت ع علوم را باز نکردند زیرا وجود علم در جامعه هنگامی که هادی حی، حاضر و ظاهر نباشد موجب طغیان می‌شود چرا که حضرت رسول الله ص فرموده بودند که این قوم دقیقا جا پای بنی‌اسرائیل خواهد گذاشت و بنی‌اسرائیل طغیان نکرد مگر پس از آنکه به ایشان علم داده شد(جاثیه 17 - کفايةالأثر ص15، بحارالأنوار ج28 ص29 باب1). لذا  اهل‌بیت ع که جامعه شیعه را برای دوران غیبت آماده می‌نمودند به آنان توشه سفر می‌دادند - چیزی که شیعه با آن این دوره بدون امام را سپری کند - و نه علوم و معارف ناب. همانگونه که وقتی انسان به سفری طولانی می‌رود غذای گرم و تازه با خود نمی‌برد بلکه از اغذیه خشک و قابل حمل استفاده می‌کند.

 

[16]  قال رسول الله (ص): اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي و اهل بيتي و تمسکوا بهما لن تضلوا فان اللطيف الخبير اخبرني وعهد الي انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض

اي مردم همانا دو ثقل وگوهر گرانبها را در ميان شما باقي مي گذارم کتاب خدا و عترتم , اهل بيتم را پس اگر به آن دو تمسک جوييد هرگز گمراه نمي شويد , پس همانا لطيف خبير , به من خبر داده است وبه سويم عهد کرده است که آن دو هرگز از يکديگر جدا نمي شوند تا اينکه ( در قيامت) در حوض , بر من وارد شوند.

کتاب سليم بن قيس ص646



[17]  الف) عَنْ أَبِي‏عَبْدِاللَّهِ ع قَالَ... قَالَ: إِنَّ الْحَدِيثَ يُنْسَخُ کَمَا يُنْسَخُ الْقُرْآنُ.

امام صادق(ع) فرمودند: همانا حديث(سخنان ما) نسخ مي‌شود، همانطور که قرآن نسخ مي‌شود.

کافي ج1 کتاب: فضلُ‏العلم باب: اختلاف‌ُالحديث حديث: 9

 

ب) عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قَالَ: أَ رَأَيْتَکَ لَوْ حَدَّثْتُکَ بِحَدِيثٍ الْعَامَ، ثُمَّ جِئْتَنِي مِنْ قَابِلٍ، فَحَدَّثْتُکَ بِخِلَافِهِ، بِأَيِّهِمَا کُنْتَ تَأْخُذُ؟ قُلْتُ: کُنْتُ آخُذُ بِالْأَخِيرِ.فَقَالَ لِي: رَحِمَکَ اللهُ.

امام صادق(ع) ‌فرمودند:اگر ديدي که امسال حديثي به تو گفتم و سپس سال آينده نزد من آمدي و حديثي برخلاف آن به تو گفتم، کدام را بکار مي‌گيري؟ راوي گفت: آخري را بکار مي‌گيرم. امام(ع) (در تاييد اين انتخاب) فرمودند: خداوند تو را مورد رحمت قرار دهد.

 

ج) عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ(ع) قُلْتُ: يَرِدُ عَلَيْنَا حَدِيثَانِ، وَاحِدٌ يَأْمُرُنَا بِالْأَخْذِ بِهِ وَ الْآخَرُ يَنْهَانَا عَنْهُ. قَالَ: لَا تَعْمَلْ بِوَاحِدٍ مِنْهُمَا، حَتَّي تَلْقَي صَاحِبَکَ، فَتَسْأَلَهُ.

به امام صادق(ع) عرض شد: دو حديث به ما مي‌رسد، يک حديث به ما امر مي‌کند که به آن(حديث) عمل کنيم و حديث ديگر ما را از همان حديث نهي مي‌کند! (به کدام عمل کنيم؟) امام(ع) فرمودند: به هيچکدام عمل نکن تا اينکه صاحبت را ببيني و از او سؤال کني.

وسائل‏الشيعه ج27 ص122

 

[18] قال الصادق(ع): العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء

امام صادق(ع) مي فرمايند: علم نوري است که خداوند در قلب هر کس که بخواهد قرار مي‌دهد.

مصباح‏الشريعة ص 16

نوری است که انسان با آن اشیاء و ارتباط بین اشیاء را می‌تواند ببیند و متوجه شود. لذا شخصی که در این زمینه از امام ع انتفاع می‌برد، علومی بر او جاری است که دیگران آن را با مطالعه و تدبر و تفکر به دست نمی‌آورند.



[19]  و سد الابواب الا بابه (در دعاي ندبه)

تمام دربها را بست و فقط يک باب (درب مخصوص اميرالمؤمنين ع) را باز گذاشت.

اقبال الاعمال ص 296

طَلَبُ الْمَعارِفِ مِنْ غَيْرِ طَريقِنا أَهْلَ البَيْتِ مُساوِقٌ لِإِنْکارِنا وَ قَدْ اَقامَنيَ اللهُ وَ اَنَا حُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ

کسب معارف از غير طريق ما اهل بيت، مساوي با انکار ما است و به تحقيق خداوند مرا به پا داشته است و من حجة ابن الحسن هستم.

دين و فطرت ج1 مقدمه/ ملاقات با امام زمان(عج) ج1 ص83

 

 [20]  وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ * ...  إِنّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ حَنيفًا وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ (انعام75 و 79)

بدین‌سان به ابراهیم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم تا از اهل يقين گردد. ...من از روي اخلاص روی به سوي كسي آوردم كه آسمانها و  زمين را آفريده است، و من از مشركان نيستم!

 

طبق آیات قرآن، در سیر بشر، اولین فردی که خداوند در مورد او حنیفیت را مطرح می‌کند حضرت ابراهیم ع است.

 

 

[21] ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفًا وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ (نحل123)

سپس به تو وحي فرستاديم كه از آيين ابراهيم -كه ايماني خالص داشت و از مشركان نبود- پيروي كن!

 

قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفًا وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ (آل‌عمران95)

قُلْ إِنَّني هَداني رَبّي إِلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ دينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفًا وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ (انعام161)

وَ مَنْ أَحْسَنُ دينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفًا وَ اتَّخَذَ اللّهُ إِبْراهيمَ خَليلاً (نساء125)

وَ قالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصاري تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفًا وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ (بقره135)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 0:9  توسط دانشجو  | 


از سویی در جبهه دیگر، مسلمانان با وجود منابع عظیم و غنی از معلومات صحیح نسبت به آخرالزمان که بر خلاف ساختگی بودن آن در مکتب صهیونیسم، الهی می‌باشد متأسفانه عموما همتی کافی در پرداختن به آن معلومات و تبدیل آن‌ها به تفکر و یک برنامه مشخص نداشته و در قبال رفتارهای صادر شده از جبهه صهیونیسم موضعی منفعلانه اتخاذ نموده‌اند. غفلت از آخرالزمان منجر به این شده است که مسلمانان  معنی رفتارها و رویه‌هایی را که صهیونیست‌ها در پیش می‌گیرند متوجه نشوند و ارتباط آن رفتارها را با آخرالزمان درنیابند.

مسلمانان اگر هم نخواهند به آخرالزمان اعتنا کنند با گروهی طرف هستند که آخرالزمان برای آن بسیار مطرح است و حاضر است تمام سرمایه‌های خود را در این مسیر خرج نماید. آنان در این راستا برای مسلمانان برنامه دارند و خواهان نه تنها شکست دادن و خوار و ذلیل کردن آنها بلکه خواستار نابودیشان هستند. برای مسلمانان چاره‌ای نمی‌ماند جز بیداری و حرکت در جهت خنثی نمودن توطئه دشمن و اشاعه تفکر صحیح نسبت به آخرالزمان و حاکم کردن آن در جوامع اسلامی و بلکه تمام جهان.

این هدف مستلزم مقدماتی است. تحقیق و تفحص در منابع اسلامی برای یافتن تبیین صحیح نسبت به آخرالزمان. تبدیل این معلومات به یک تفکر و اشاعه آن در جوامع اسلامی. تبدیل این تفکر به یک برنامه و قرار گرفتن آن به عنوان یک استراتژی مشخص در جهت‌گیری‌های کلی کشورهای اسلامی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:39  توسط دانشجو  | 


پس از اینکه حضرت آدم ابوالبشر و حوا سلام الله علیهما از بهشت بیرون برده شدند، رسیدن به حکومتی الهی و زندگی در فضایی بهشت گونه همیشه آرمان بشر بوده است و خوبان از بشر تلاش داشته‌اند مسیر رسیدن به این هدف را هموار و مقدمات وصول به آن را فراهم سازند. در مقابل، دشمنان انسانیت که در ابتدا نیز به دنبال اخراج حضرت آدم ع از بهشت بودند اکنون نیز در مسیر نیل انسان به هدف خویش سنگ‌اندازی می‌کنند و مانع رسیدن او به آرمانش می‌شوند.

 در این زمان دشمن سعی می‌کند با تغییر آموزه‌های کتب مقدس مسیحیت و یهود و با ارائه تبیین نادرست از آخرالزمان فضا را به نفع خود تغییر دهد تا اینکه هنگام فرارسیدن صحنه‌های آخرالزمان بیشترین بهره‌برداری را داشته باشد. در این زمان آنان می‌کوشند نبردهای آخرالزمان را نبرد بین اسلام و مسیحیت و یا میان اسلام و یهود و در کل نبردی میان ادیان جلوه دهند. در حالیکه جنگ‌های آخرالزمان میان دو سپاه حق و باطل است. افراد حق با هر دینی درون لشگر حق و افراد باطل با هر کیش و آیینی درون لشگر باطل قرار می‌گیرند.

دشمنان سعی در پیاده‌سازی وقایع آخرالزمان از دیدگاه خود دارند و در این مسیر به طور جدی وارد عرصه عمل شده‌اند. برخی تحلیلگران مسایل سیاسی، لشگرکشی‌های اخیر امریکا به منطقه را  برای دسترسی به منافع نفتی و ... عنوان کرده‌اند. در حالیکه برخی دیگر از دانشمندان، با نگاهی همه‌جانبه‌گرایانه باور دارند این لشگرکشی‌ها ارتباط تنگاتنگی با عقاید مذهبی افراط‌گرایانه هیئت حاکمه امریکا دارد. دستگیری علمای عراقی و سؤال از آنان در مورد مهدی موعود توسط فرماندهان ارتش امریکا و وقایع مشابه دیگر، این رابطه را بیشتر مشخص می‌سازد.

 در این باور، به تأسیس رژیم اسرائیل نیز در راستای آخرالزمان و تحقق اهداف صهیونیستی  نگریسته می‌شود. در نگاه اینگونه تحلیلگران، صهیونیسم عقیده دارد برای زمینه‌سازی ظهور مسیح، باید دولتی یهودی در فلسطین تشکیل شود (یعنی محل ملک گذشته بنی‌اسرائیل در زمان حضرت سلیمان ع)، مسجد الاقصی ویران شود و به جای آن معبد سلیمان بنا گردد، گوساله‌ای سرخ‌موی در پیشگاه آن معبد قربانی شود و جنگی جهانی به پا گردد.

آنان با تشکیل دولت اسرائیل در اواسط قرن بیستم انگیزه بیشتری برای ادامه کار پیدا کردند و رؤیاهای از دست یافته خویش را بار دیگر دست‌یافتنی دیدند. هم اکنون صهیونیست‌ها بنای معبد سلیمان را آماده کرده‌اند و به دنبال ویران کردن مسجد‌الاقصی هستند. آنان همچنین با استفاده از علم ژنتیک گوساله‌ای سرخ موی را به وجود آورده‌اند و آن را برای زمان قربانی نگه داشته‌اند. جبهه صهیونیسم که نه تنها در اسرائیل بلکه در هیئت حاکمه امریکا نیز وجود دارد*، برای برپایی جنگ جهانی مقدمه ساز ظهور مسیح، با انهدام برج‌های دوقلو در ایالات متحده بهانه‌ای به وجود آوردند تا به خاورمیانه، محل اصلی بروز و ظهور وقایع آخرالزمان، لشگرکشی کنند**.

----------------------------------------
* عنوان «صهیونیسم مسیحی» یا «مسیحیت صهیونیستی» به مسیحیانی اطلاق می‌شود که گرایش صهیونیستی دارند.

** با مراجعه به اخبار آخرالزمان در منابع، در می‌یابیم بسیاری از حوادث، فتنه‌ها، جنگ‌ها و درگیریها در آخرالزمان در محدوده خاورمیانه روی می‌دهد. برخی، تلاش صهیونیسم را در جهت افزایش حضور و گسترش نفوذ خود در خاورمیانه، برای در دست گرفتن و غلبه بر اوضاع، در آخرالزمان می‌دانند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:37  توسط دانشجو  | 


عده‌اي از مفسران متأخر مسلمان ، ايات و روايات مربوط به تحولات آخرالزمان را بيانگر نوعي فلسفة تاريخ مي‌دانند. اين مفسران كه از روحية خاص عصر ما يعني جست‌وجوي نوعي فلسفه براي تاريخ انسان متأثرند، در صدد كشف فلسفة تاريخ از ديدگاه اسلام برآمده‌اند و آن را در اين آيات و امثال آن يافته‌اند. در نظر اينان، تحولات آخرالزمان كه در روايات بيان شده، چيزي جز آيندة طبيعي جامعة انساني نيست. عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شكوفايي تكامل اجتماعي و طبيعي نوع انسان. چنين آينده‌اي امري است محتوم و مسلمانان بايد انتظار آن را بكشند. نظر جمعي از علما آن است كه اين انتظار هرگز نبايد به گونة چشم دوختنِ منفعلانه به وقوع حوادث باشد، بلكه بايد حالتي باشد سراسر پر از فعاليت و اميدواري. مسلمانِ خواهان صلاح جامعة انساني و آگاه از تحقق قطعي اهداف تاريخي انتظار بايد سرشار از اميد، آمادگي و كوششي در خور اين انتظار باشد: انتظاري مثبت، نه منفي.

در چارچوب اين برداشت فلسفي، آخرالزمان قطعة معيّني از تاريخ نوع انسان است كه نه ممكن است پيش افتد و نه ممكن است واپس افكنده شود. نوع انسان بايد حركت تكاملي تدريجي خود را كه بر مبناي پيروزي تدريجي حق بر باطل صورت مي‌گيرد، همواره دنبال كند تا به دورة آخرالزمان برسد.
در نقطة مقابل اين تصور كه طرحي براي فلسفة تاريخ است، در آثار اكثر مسلمانان قديم اعم از شيعه و سني مسألة آخرالزمان ظاهراً به فلسفة تاريخ ربط داده نشده است.

علماي قديم نه در تفسير آيات سخن از تحول طبيعي جامعة انساني به سوي حكومت توحيد و عدل به ميان آورده‌اند و نه روايات آخرالزمان را به چنين فلسفه‌اي براي تاريخ مربوط كرده‌اند. در نظر آنان تحولات آخرالزمان امري است غيرعادي كه در آخرين بخش از زندگي نوع انسان واقع مي‌شود و به تحولات قبلي جامعة انساني مربوط نمي‌گردد. در آثار آنها تاريخ عبارت است از مجموعة حوادث پراكنده؛ و پيروزي حق بر باطل در آخرالزمان حادثه‌اي است مخصوص همان عصر و نه فلسفه‌اي كه تاريخ براساس آن حركت مي‌كند. مبناي عقيده به حكومت توحيد و عدل در آخرالزمان نيز صرفاً همين است كه چنين مطلبي از طريق روايات پيشگويي شده است. فكر تكامل اجتماعي انسان در طول تاريخ براي آنان ناشناخته است. در چهارچوب تصور اين پيشينيان، برخلاف آنچه در برداشت فلسفي از آخرالزمان ديده مي‌شد، ممكن است كه هر قطعه‌‌اي از تاريخ نوع انسان، آخرالزمان باشد. چيزي كه هست، فقط خدا مي‌داند اين قطعه كدام است. تفاوتي كه ميان علماي قديم شيعي و سني در اين مسأله هست، اين است كه علماي اهل سنت آياتي را كه در آنها وعدة پيروزي حق بر باطل و وراثت مؤمنان در زمين داده شده، مربوط به پيروزيهاي صدر اسلام مي‌دانند، ولي علماي شيعه معتقدند كه اين آيات مربوط به عصر مهدي موعود است.

آنچه دربارة‌ فقدان فلسفة تاريخ در آثار اكثر علماي قديم اسلام گفته شد، به اين معني نيست كه در هيچ‌يك از متون قديمي مسلمانان مجال چنين استنباطي نيست. در پاره‌اي از متون به تعبيراتي دربارة آيندة جوامع بشري بر مي‌خوريم كه فهميدن آنها به صورت فلسفة تاريخ مناسب‌تر از فهميدن آنها به صورت نوعي پيشگويي به نظر مي‌آيد. در رسايل اخوان الصفا چنين آمده است: ظهور دولت در ميان بعضي از مردم و امتها و افزايش قدرت برخي از پادشاهان و خروج بعضي از شورشگران و تجديد ولايات در حوزة ملك و حوادث ديگري از اين‌گونه، در جهت صلاح شأن جهان و رساندن آن به ترقي و كمال است. نيز هر چند عوامل تباهي مانند جنگها و فتنه‌ها و غارتگريها، در ميان مي‌آيند و در نتيجة آنها برخي شهرها ويران مي‌گردند و رشد و رونق بعضي اقوام از ميان مي‌رود، سرانجامِ همة آنها به سوي صلاح و بهبود است (3/264). ابن خلدون نيز از جمله كساني است كه در مقدمه خود به نوعي فلسفة تاريخ قائل شده است.

(به نقل از دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ج1 ص 134)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:34  توسط دانشجو  | 


پرداختن به آخرالزمان چه ضرورتی دارد؟ می‌دانیم که حکومت حقه امام زمان عج در آخرالزمان و پس از ظهور ایشان واقع می‌شود. ما در آیات قرآن و احادیث بسیار به ظهور دعوت شده‌ایم. در حال و هوای ظهور بودن، دعا برای فرج، انتظار و زمینه‌سازی برای ظهور، در قرآن و روایات مورد تأکید قرار گرفته است.

در تاریخ نیز که می‌نگریم انبیاء ع را با آخرالزمان و ظهور آشنا می‌یابیم. ایشان قوم خود را به سوی آینده دعوت می‌کردند و آنان را با امام زمان عج آشنا می‌ساختند. در کتب انبیاء  گذشته وصف صحنه‌هایی از آخرالزمان و سپس گسترانیده شدن عدل و داد بر روی زمین را می‌یابیم.

گویا از ابتدا حکومت موعود خدایی (دولت الله) آرمان نیکان و صالحان بوده و همه جهت‌گیری‌ها به آن سو انجام می‌شده و مردم در طول تاریخ توسط پیامبران ع در این راستا حرکت داده می‌شدند. *

-----------------------------------
* الامام الصادق عليه السلام )" ما زال مذ خلق الله آدم : دولة لله ، ودولة لابليس ، فأين دولة الله ؟ أما هو إلا قائم واحد "

زراره از امام صادق ع  روايت كرده كه حضرت دربارهء آيه شريفه " وتلك الايام نداولها بين الناس " فرمود : پيوسته از زمان حضرت آدم ع ، خدا دولت وحكومتى داشته وابليس نيز صاحب دولت بوده است ، بنابر اين دولت خدا كجاست ؟ هان ، آگاه باش آن جز يك قائم نخواهد بود "

العياشي 1/199/145

إثبات الهداة 1/135-136/258 - عن العياشي .

البرهان 1/318/2 - عن العياشي .

البحار 51/54/38 - عن العياشي.

نور الثقلين 1/395/374 - عن العياشي .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:33  توسط دانشجو  | 


دنیا یا نشئه اول(نشأة الأولی) به مجموعه‌ای بزرگ از اشیاء مادی اطلاق می‌شود که قوانینی مادی بر آنها حاکم است. مطالعه در این قوانین منجر به ایجاد علوم ریاضی و فیزیک و شیمی و ... شده است. همه فناوری‌های پیشرفته امروزی بر اساس این قوانین ابداع شده و در چارچوب این قوانین عمل می‌کند. حال، بروز تغییر در مجموعه اشیاء مادی و قوانین موجود در نشئه اول تا حدی که دیگر نتوان آن را نشئه دنیا نامید، باعث ایجاد نشئه‌ای جدید می‌گردد که بدان نشئه‌ای دیگر یا «نشأة الأخری» اطلاق می‌شود.* مثلا در قیامت که طبق آیات قرآن زمین و آسمان تغییر می‌یابند و حوادث عجیب و هولناکی روی می‌دهد نشئه‌ای دیگر برپا می‌شود که می‌توان آن را «نشئه قیامت» نامید. چرا که قوانین حاکم در آن فضا، قوانینی جدید و متفاوت با قوانین حاکم در نشئه قبل از قیامت است. طبق آیات و روایات در قیامت انسان‌ها کتاب خویش را می‌بینند، نیت‌ها عیان است، هیچکس سخن نمی‌گوید مگر به اذن خداوند رحمان، اعضا و جوارح انسان‌ها شهادت می‌دهند و... این مقولات ناشی از برپایی نشئه‌ای جدید است که در آن، اشیاء با قوانینی جدید و متفاوت از گذشته اداره می‌شوند.**

 از طرفی طی بررسی آیات و روایات مربوط به آخرالزمان و ظهور، به وقایعی برمی‌خوریم که در نشئه دنیا رایج نیست، یعنی اینکه بوسیله قوانین حاکم در نشئه فعلی، بروز چنین اتفاقاتی عادی و ممکن نیست. این موضوع این سؤال را بر می‌انگیزد که آیا در زمان ظهور، نشئه اول تمام و نشئه‌ای دیگر برپا می‌گردد؟ در جواب این پرسش برخی معتقدند وقایع عجیب و غیرعادی که در اینگونه روایات مطرح شده همگی در چارچوب قوانین فعلی مادی امکان وقوع دارند اما توسط فناوری‌های بسیار پیشرفته‌ای که در آینده ابداع خواهد شد. لذا اینگونه افراد دوران حکومت حقه در زمان ظهور را ادامه نشئه فعلی می‌دانند. اگر چنین جوابی صحیح و منطبق بر واقعیت باشد می‌توان همین موضوع را برای قیامت قائل شد و مطرح نمود که تمام اتفاقات غیر عادی که در قیامت رخ می‌دهد توسط فناوری فوق مدرنی است که در آینده اختراع خواهد شد، و سپس این استدلال را دائما تکرار کرد و تا درجه انتهایی بهشت همه چیز را تکنولوژیک تصور نمود! اما چنین فرضیه‌ای توسط هیچکس مطرح نمی‌شود و غالبا قیامت نشئه‌ای جدید قلمداد می‌گردد. اگر در قیامت رخدادهای عظیم و عجیب وجود دارد در زمان ظهور نیز وقایعی غیر عادی رخ می‌دهد. اگر قیامت محل حساب است در آستانه ظهور نیز با ظالمین تا حدی تسویه حساب می‌شود. اگر قیامت نشئه‌ای جدید است آیا نمی‌توان ملک عظیم اهل‌بیت ع را در زمان ظهور، نشئه‌ای جدید دانست؟

------------------------------------------------
* واقعه 62 / نجم 47 / عنکبوت 20 - مفهوم «آخرت» در مورد نشئاتی به کار می‌رود که پس از نشئه دنیا برپا می‌گردند.

** اینکه انسان‌ها با نگاه به یکدیگر نیت هم را ببینند در دنیا رایج نیست چرا که دنیا ظرفیت این را ندارد که در آن، نیت انسان‌ها بروز پیدا کند. لکن در قیامت فضایی حاکم خواهد بود که درون آن، نیت‌ها آشکار می‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:28  توسط دانشجو  | 


پیروان این فرضیه، آخرالزمان و فضایی را که مهدی عج در آن قیام می‌کند، فضایی جدید، عجیب و غیر عادی می‌دانند و آخرالزمان را پایان این دنیا و شروع تدریجی دنیایی جدید می‌پندارند. لذا معتقدند در فضایی که دنیا در حال دگرگونی است تعبیر وقایع مذکور در روایات به مقولات دنیایی، کار به جایی نیست. چه بسا معتقدان به این فرضیه، وقوع رخدادهای غیر عادی و متناقض با قوانین طبیعی در برخی اقوام گذشته در فضایی عاری از تکنولوژی امروز را دلیلی بر امکان وقوع این رویدادها در آینده، بدون حضور تکنولوژی می‌دانند.*

از سوی دیگر، علاقه‌مندان به تعبیر وقایع آخرالزمان به مقولات امروزی، برخی رویدادهای مذکور در احادیث را که نظیر آن حتی در این زمان (با وجود فناوری‌های پیشرفته ) دیده نمی‌شود مربوط به تکنولوژی می‌دانند که در آینده بوجود خواهد آمد.

همچنین برخی دیگر از محققین با زیر سؤال بردن سند روایات مطرح کننده این وقایع، چنین رویدادهایی را غیرممکن می‌دانند. در حالیکه با توجه به کثرت احادیث ذکر کننده حوادث آخرالزمان به نظر می‌رسد اینگونه برخورد با احادیث شبیه به پاک کردن صورت مسئله است و کمکی به تبیین آخرالزمان نمی‌کند. همچنین با وجود برخی احادیث غیر مستند نمی‌توان تعداد کثیر روایات مربوط به آخرالزمان را زیر سؤال برد.

--------------------------------------------------

* با مراجعه به  قرآن و همچنین تاریخ درمی‌یابیم در خلال عمر بشر وقایعی رخ داده که با قواینی طبیعی سازگار نبوده است. درشت‌ترین این وقایع معجزاتی است که به دست پیامبران علیهم السلام و اوصیاء بزرگوارشان جاری می‌شد. غیر طبیعی بودن اینگونه رویدادها، به معنی نظام‌مند نبودن آنها نیست، بلکه این معجزات تحت حکومت قوانین موجود در فضای ماوراءالطبیعه در عالم مادی جاری می‌شوند. به عبارت دیگر در طول تاریخ به طور محدود، قوانین غیر مادی در دنیا جاری می‌شده و از این طریق معجزات رخ می‌داده است. حال اگر قوانین غیر مادی (البته بسیار پایین‌تر از حد معجزات) به طور شامل و غیر محدود، در دنیا جاری شود، تعداد بیشتری از افراد و بلکه عموم افراد قادر خواهند بود از این قوانین استفاده کنند. اگر در آخرالزمان و زمان ظهور، چنین ماجرایی واقع شود، آنگاه شاهد وقایعی خواهیم بود که در احادیث آمده است. مانند جابجا شدن افراد از جایی به جای دیگر در کسری از زمان(بحار 52/368)، از جای کندن کوه‌ها با یک ضربه شمشیر(معجم احادیث امام مهدی عج حدیث639 و 1598، بحار 52/307 )، سخن گفتن اشیاء با افراد(محجه بحرانی 86) ، فرورفتن زمین(سبأ 51 – مسند احمد 6/287)، فتح شهرها توسط یاوران مهدی عج بوسیله تکبیر(بشارة الاسلام ص297) ، شنیده شدن صدایی در آسمان به گونه‌ای که همه اهل عالم آن را بشنوند (بحار 52/290)، بسیار طولانی شدن عمرها(بحار 52/330)، دیده شدن افراد و اشیاء از فواصل بسیار دور (بحار 52/391و236)، متوجه شدن شیعیان حکم امام خویش را با نگاه کردن به کف دست خود (غیبت نعمانی 319) و ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:24  توسط دانشجو  | 


شباهت موضوعات مطروحه در احادیثِ مربوط به اشراط الساعه(علایم برپایی قیامت) و احادیث مربوط به علایم آخرالزمان این بحث را مطرح می‌کند که چه بسا برخی از آیات قرآن که به ذکر حوادثی از قیامت می‌پردازند مربوط به آخرالزمان و ظهور امام زمان عج باشد. چرا که در ذیل اینگونه آیات قرآن احادیثی وارد شده است که در آن ها «یوم القیامة» به «یوم قیام القائم ع» تأویل شده است.

 نسبت به احادیث مربوط به آخرالزمان دو گونه نگرش دیده می‌شود. برخی دانشمندان و دانش‌پژوهان معتقدند وقایع آخرالزمان به همانگونه که در احادیث ذکر شده است واقع می‌شود، در حالیکه برخی دیگر، حوادث مذکور در روایات را به مسایلی امروزی تعبیر می‌کنند. به عنوان مثال در روایات آمده است که مهدی عج با شمشیر (سیف) قیام می‌کند. دو گونه نگاه می‌توان به این حدیث داشت. یکی اینکه بگوییم منظور اهل‌بیت ع از شمشیر در این حدیث، سلاح است و چون در آن زمان سلاح روز شمیر بوده به اینصورت مطرح شده است و تعبیر آن در این زمان و در آینده، اسلحه تکنولوژیک است. یک منظر دیگر این است که بگوییم منظور، دقیقا همان شمشیر ذکر شده در حدیث است و مهدی عج حقیقتا با شمشیر قیام می‌کند. لازمه این نگاه این است که در چنین حالتی همه سلاح‌های تکنولوژیک در آن زمان بی اثر باشند تا اینکه بتوان با شمشیر جنگید و یک جبهه عظیم را به پیش برد و به پیروزی رسانید. چرا که اگر در آن زمان اسلحه روز فعال باشد و مورد استفاده قرار گیرد اینکه گروهی با شمشیر نبرد کنند بی‌معنا جلوه می‌کند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:20  توسط دانشجو  |